r103
هفته پیش که تدکس این هفته هم کارگاه هنری؛ همین جوری هفته ای یه دونه از این ایونتا باشه روحیه من بالا میمونه، باتشکر از همکاری شما. :دی
من باب کارگاه:
- دوست داشتم :)) مخصوصا اون بخش آکاپلا و اون بخش موسیقی در دهه های موتوفاوت رو.
- هر بار که ذوق میکردم یه حس حسرت هم درِم وجود داشت که چرا تو کارگاه خودمون نقش بیشتری نگرفتم! بلکه شاید خفنتر میشد! احتمالا به نظر میاد که خیلی خودم رو تحویل گرفتم ولی خب اره :دی در حد خودم میتونستم بیشتر کمک کنم :) اون موقع تو فازش نبودم ولی.
- نمیدونم چرا این سه چار تا کارگاهی که این سالا دیدم تئاترهاش واقعا حوصلهسربر و خستهکننده بودن برام، اخرش هم همواره برام یه علامت سوال موند که الان پیام این چی بود :)) شاید براتون سوال شه که تئاتری هم بوده که این طوری نشی؟ که باید بگم بله! شاید هم درک من کفایت نکرده به هر حال.
- واقعا جلوی خودم رو گرفتم که بعد از هر اجرا که ملت میرن تو فاز دست و جیغ و هورا، گوشام رو نگیرم! الانم حس میکنم استانه شنواییم جابهجا شده :-" #جامعهستیز
- یه چیز دیگه هم که در طول کارگاه بهش فکر کردم این بود که چه بد که اجناس مذکر بشریت نمیتونن ببینن این هنر و خلاقیت و زیباییِ ساخته ذهن یه سری بچه دبیرستانی رو! به خصوص یه سری از معلم های مردِمون که به نظرم لازمه ببینن این چیزا رو! :|
- همین دیگه! هی.
گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره، رو به رو
شرح دهم غم تو را، نکته به نکته، مو به مو
- ۹۷/۱۲/۰۸