گسستگی پیوسته

random15

سه شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۱ ب.ظ

"من از نگاه کلاغی که رفت، فهمیدم

که سرنوشت درختان باغمان تبر است."

واقعنم تبر بود.

همه چیز می‌گفت ناامید شو و نمی‌شدم. آدمِ ول کردن نبودم. رفیق نیمه‌راه و اینا. حتی اگه طرفم آدمیزاد نباشه.

کارِ ناتموم زحمتشم که نباشه فکرش هست. 

ادامه دادم.

- تک‌تک حس‌های مزخرفی که ایگنور کردم، تا جای ممکن برطرف کردم و ادامه دادم -

و نبود، نشد.

و هنوزم گنگه که چرا.

هنوزم منتظر جوابمَم.

و ته دلم این ترس مونده که از جای تکراری بخورم و نفهمم.

_

یه چیزی تو من می‌لنگه !

#کامممفیوزد

  • M //

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی